بن بست ...
اما دیگه مـــــــــــــــقصد نداری...
.
.
.


قلب لعنتی!
لطفا خفه شو و در همه کارها دخالت نکن ...!
همین که خون پمپاژ کنی کافیست ...!
.
.
.

هرچه بی وفایی کرد به دلخوشیه بودنش با خودم میگفتم این نیز بگذرد...
لعنت به من ... که حتی یک بار با خودم نگفتم او نیز بگذرد!!!!
.
.
.


احساسِ خفگی میکنم .
به جای گلو ، دلم درد دارد .
نمیدانستم دردِ دل ،
گلو را می گیرد .
.
.
.

خسته ام
از شب هایی که
می آیند و
عطر تو را
بر خواب هایم
نمی پاشند .......
.
.
.


گاهی باید بی رحم بود!!!!
نه با دوست
نه با دشمن
بلکه با خودت!!!
و چه بزرگت می کند آن سیلی که خود می خوابانی بر صورتت........
.
.
.


چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم !!!
آمدنت را سکوت کردم ...
داشتنت را سکوت کردم ...
رفتنت را سکوت کردم ...
انتظار بازگشتت را هم ...
حالا نوبت توست ...
باید در سکوت به تماشا بنشینی سوختنم را ..
.
.
.


مثل مسافری که مسیرش جهنم است
دوست دارم تما ا ا ا ا م ٔپلهای پشتِ سرم را خراب کنم
من برای آغوش تو
.
.
.


آخرین باری که از ته دل
برای رفتنت گریه کردم
گفتی: تمامش کن …
از آن روز
به احترامت
چنان از ته دل می خندم
که گاهی فراموشم میشود
رفته ای …
.
.
.

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
همچو شهری که به روی گسل زلزله هاست
.
.
.


گفته بودم بی تو سخت میگذرد بی انصاف!
حرفم را پس میگیرم
بی تو انگار اصلا نمیگذرد …
.
.
.


خدا خیر بدهد این کفشهای بند دار را!
که رفتنت را دقیقه ای به تاخیر می اندازند…
.
.
.
كسانی هستند كه از 20 سالگی شروع به جان كندن میكنند