رفــــــــــــــــــــــــــتم...
رفــــــــــــــــــــــــــتم
که نبینی پریشان شدنم را
غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را
در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم...
.
.
.
که نبینی پریشان شدنم را
غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را
در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم...
.
.
.


حــکــایــتــی سـت غریــب .. شــبهــایــی کــه هَستـی و نَدارمَــت . . .
.
.
.


نـــــذر کرده ام ،سفــــره ای پهن کنم از حـــــرفهای نگفته ی دلم .....
اگر برگردی !!!
.
.
.


کوچه پر شده از نیامدنت...
چشم این پنجره آمدنت را به خواب هم نخواهد دید!!!!
.
.
.


نیستی …!
اما،
نبودنت..
همه جا هست…
.
.
.


وقتی نميتونی فرياد بزنی` ناله نکن! خاموش باش`
قرن ها ناليدن به کجا انجاميد؟؟
تو محکومی به زندگی کردن!!
تا شاهد << مرگ آرزوهایت >> باشی...
.
.
.

به من حق بده
که میل به خوردن نداشته باشم
این بغضها که
تو به خورد من میدهی
سیر سیرم میکند …
.
.
.


یادت هست روزی پرسیدی این جاده به کجا می رود؟
من سکوت کردم...
آن جاده جایی نرفت"این تو بودی که رفتی"
.
.
.


“خداحافظی ات”
عجب خرابه ای به بار آورده !
.
.
.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:32 توسط ܓܓܨܓܨ یه قدیمیܓܨ ܓܓܨ
|
كسانی هستند كه از 20 سالگی شروع به جان كندن میكنند